تبليغاتX
پشت صحنه
"می‌گویند ملت‌ها، مثل آدم‌ها، هر کدام خصلتی دارند. ملت ایران با آن که ظاهر مدرنی دارد و با پول نفت ابزار زندگی مدرن را هم فراهم کرده، اما عقلش سنتی است. ابزار مدرن را دارد، اما فرهنگ استفاده از آن را ندارد. خوشبختانه بلد است از کامپیوتر و هواپیما و مترو برای زندگی بهتر استفاده کند، اما هنوز بلد نیست از صندوق رای، برای تغییر سرنوشتش استفاده کند. حداقل می‌شود گفت ایرانی در جزییات مدرن شده و در کلیات هنوز سنتی است. اما روزی تغییر سرنوشت با صندوق رای را هم یاد می‌گیرد.

سمیرا فیلمی ساخته است به نام "اسب دو پا". قصه بچه‌ای است که دلش برای یک بچه افلیجی می‌سوزد و آن بچه بی‌پا را بر دوشش سوار می‌کند و هر روز به مدرسه می‌برد. بعد از مدتی، آن بچه‌ای که بر کول دیگری سوار است، حتی برای کارهای خرد و ریزش هم از کول او پایین نمی‌آید و باورش می‌شود که اسب‌سواری حق اوست. و آن کس هم که سواری می‌دهد، با آن که سختی و ذلت می‌کشد، اما کم کم به این وضعیت عادت می‌کند و باور می‌کند که سواری دادن تقدیر تاریخی اوست. و چاره‌ای نیست. تا جایی که رفته رفته واقعا اسب می‌شود.

در معادله ستمی که در روابط فردی و اجتماعی ما حاکم است، آن که بر ما سوار است و ما که سواری می دهیم هردو مقصریم"


پ.ن:بخشی از یادداشت محسن مخملباف درباره انتخابات.

+ نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 5:9 توسط علی |

برای همه دوستای خوبم بهترین آرزوها رو میکنم. من به ۸۸ خیلی خوشبینم.اینم ۷سین ما:


+ نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 21:20 توسط علی |

دو دهه! دو دهه چقدر زود میگذره.  قبلی که تعریف زیادی نداشت.تا بعدیش چطور باشه...



پ.ن:بقول دوستی اگر ۵ دقیقه و ۴ ثانیه از عمرت باقی مونده باشه،ارزش گوش دادن به صدای لارا فابیان رو داره.

پ.ن:وارد دهه سوم زندگیم شدم.

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 20:19 توسط علی |

داشتم به این فکر میکردم که نسل پدرای ما، چقدر نسل مهمی بوده ان. از جهت تاریخی منظورمه. نسلی که یک انقلاب رو دیده.انقلاب اتفاق کوچکی نیست. فکر میکنم اون ایرانی ای که سال مثلا ۱۸۰۰ یا ۲۲۰۰ هجری شمسی نشسته و میخواد تاریخ رو مرور کنه، خیلی زود میفهمه که انقلاب قرن چهاردهم ، خیلی پر اهمیت تر از هرجای تاریخ چند هزار ساله ایه که میخواد بخونه. اون آدم خیلی زود میفهمه که تا قبل از انقلاب قرن چهارده اصلا اسمی از مردم تو تاریخ نیست. اصلا انگار نه انگار که بوده ان.«فلانی که شاهی بی عرضه بود،از بهمانی شکست خورد و سلسله ی فلانیان منقرض شد و بهمانی، سلسله ی بهمانیان را تاسیس کرد» . همیشه تاریخ ما این شکلی بود. من اصلا یادم نمیاد تو هیچ کتاب تاریخی نوشته باشه «مردم فلان کار رو کردند» اصلا مردم کی بودند؟ نه کسی از مردم نظر میخواست نه مردم نظرشونو به کسی میدادن .حتی نمیشه مطمین بود اصلا نظری هم داشتن؟ یا اصلا بودن؟شما میتونی مردم رو از تمام تاریخ ایران تا قبل از مشروطه حذف بکنی و هیچ کجای تاریخ دست بهش نخوره. 

                      اون آدم آینده، خیلی زود میفهمه اگر یک نقطه عطف مهم و پر رنگ تو تاریخ ایران باشه، انقلابه، جایی که مردم هم تو بازی قدرت دارای نقش میشن. ما البته چون خودمون تو بطن ماجراییم، و انقلاب خیلی به عصر ما نزدیک اتفاق افتاده، شاید اهمیتش رو مثل اون حس نکنیم.شاید نفهمیم چه حجم عظیمی از تجربه تو نسل گذشته ما وجود داره. و این تجربه اگه ثبت نشه، با نسل قبلی ما زیر خاک میره. اون ایرانی سال ۱۸۰۰ شاید ندونه بنیاد گرایی بزرگترین خطریه که آینده کشورش رو تهدید میکنه. اون ایرانی شاید اگر تجربه انقلاب رو نخونه، خودش بفکر انقلاب بیفته.


پ.ن: اون روز به این نتیجه رسیده بودم که پدرای ما همه باید دست از کار و زندگی بکشن و بشینن فقط بنویسن.کتاب بنویسن، خاطره بنویسن ، تجربه ها رو بنویسن، تاریخ رو بنویسن.

پ.ن:بالاخره بعد از چند ماه ناز و ادا و عشوره و کرشمه، بعله رو گفت و نامزد شد. خاتمی و میگم بابا!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 9:55 توسط علی |

تا بحال شده فیلمی رو ببینی و احساس کنی تمام سلولهای بدنت پابپای تو لذت میبرن؟

امروز برای اولین بار فیلم Amélie رو دیدم و برای اولین بار، بعد از پایان یه فیلم happy ending احساس نکردم کارگردان من رو احمق فرض کرده.

توصیه میکنم حتما داستان زندگی این دخترک خجالتی رو ببینید.


پ.ن: یکی از روح نواز ترین آهنگ های دنیا در این فیلم بکار رفته.لینک دانلودش تو ادامه مطلب هست.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 10:45 توسط علی |