تبليغاتX
پشت صحنه

دیگه تموم شد.رسیدیم به آخرش.۸۶ رو میگیم.باورش سخته ولی سال ۱۳۸۶ تمام شد و پست بعدی رو تو سال یـــک هـــــزارو سیـــــــــــــصد و هشــــــــــــــــــتاد و هــــــــــــــــــــــــــــــــــفت خواهم نوشت. خب مام گفتیم تو این آخر سالی بیایم حرفامونو بزنیم و وصیتامونو بکنیم و خلاصه آره و اینا!

اول یه چیز جالب! یکی بهم گفتش که یه جوون خلاق ایرانی بنام پندار یوسفی، حرکتی انجام داده آقا بسی قشنگ!گفتش که برو تو گوگل عبارت Arabian gulf رو سرچ کن.سه تا لینک اولی که میاد رو اگه باز کنی میبینی که مجبور میشی بجای Arabian gulf عبارت Persian gulf رو سرچ کنی.مام رفتیم و آقا بسی لذت بردیم و غرورمند شدیم همی! حتما ببینید جالب بود.

والا طرفای ما که به هیچ وجه من الوجوه شباهتی به بهار نداره.یعنی دما هنوز تو مایه های ۱۰- دوازده میچرخه و اینا.بعد دور هم دور امتحانا و پروژه ها و ایناست و مام وقت سر خاروندن نداریم و بلا نسبت باید مث چی بدرسیم.اما طرف شما احتمالا تاحالا همه برنامه ریزی عید و مسافرتا و مهمونیا رو کردن و هفت سینشون تکمیله و ماهیشونم سر حاله و از الان فکر دروغ سیزده ان.مث اونوقتای ما...

 

نیلی دوستداشتنی،م.ن.ش بامرام،لیموبانوی خوشرو،مطهره گل،نسیم فداکار،مرجان عزیز،عسلبانوی مهربون، آشفته عزیز،خودمِ گل(این اسمیه که وبلاگشو مینویسه،واسه خودم نوشابه باز نکردم!)،مجید و کیمیای عزیز،نیلوفر گل گلاب و صبا و لادن عزیز:

عیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدتـــــــــــــــــــــــــــــــــون مبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارکــــــــــــــــــــــــــــــ

از خدای خودم میخوام تو سال جدید بهترین ها رو به تک تکتون بده.


پ.ن۱:از گفتن هیچ جمله ای به این اندازه لذت نمیبرم: "عیدت مبارک"

پ.ن۲:ما که تو این خرابشده گیر کردیم.ولی شما هر جا رفتین حســـــــــــــــــــــــــــااااابی خوش بگذرونین و جای منم خالی کنید و یادم کنید وگرنه از همون خداهه میخوام کچلتون کنه!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 6:9 توسط علی |

با این که ذهنم هنوز تو پس-لرزه های پست قبلی گیر کرده و هنوز نتونستم کامل به خودم بیام؛اما احساس ميكردم كه بايد اين پست رو بنویسم.خيلي وقت بود ميخواستم راجع به انتخابات بنويسم كه هر بار به بهونه اي نشد.در حالي كه كمتر از يه هفته به انتخابات مجلس مونده و بحث راي دادن و ندادن و تحريم و اينا همه جا داغه،فك ميكنم ميشه همه عقايد انتخاباتي رو تو ۴ دسته زير گنجوند.

۱-گروه اول،كسايي هستن كه راي دادن رو وظيفه ديني خودشون ميدونن و محض اظهار وجود هم كه شده بصورت گله اي پاي صندوق ها حضور فعالي دارن!

۲-گروه دوم كسايي هستن كه ميگن كه راي دادن و ندادن فرقي نميكنه و همه از قبل تعيين شده هستن و فايده نداره و تقلب میکنن و غيره و ...

۳-گروه سوم به تحريم معتقدن.اينا اعتقاد دارن كه بايد انتخابات هارو تحريم كرد و كسي نبايد بره راي بده. اينها ميگن"ما با راي ندادن يه جورايي اعتراض خودمون رو به "كل قضيه" نشون ميديم".

۴-گروه چهارم دسته اي هستن كه معتقدن توي خونه نشستن و راي ندادن نتيجه اي نداره.اينها از جماعت مظلومي بنام "اصلاح طلبان" كه طيف مترقي تري هستن،حمايت ميكنن.من خودم جزو گروه چهارم هستم.

اما بررسي اينا.خب گروه اول كه تكليفشون مشخصه و فك نميكنم خيلي نياز به تحليل داشته باشن.گروه دوم هم كه از وقتي جناب احمدي نژاد اومدن،بشدت تعدادشون كم شده؛چون فرق راي دادن(زمان خاتمي) و راي ندادن(زمان احمدي)رو دارن حس ميكنن.واقعا هم تفاوت اين دوتا دوران كاملا واضحه.مثلا تو بحث اقتصادی، زمان خاتمي نفت ما ۱۰ دلار بود؛در حالي كه الان بيش از ۹۰ دلاره! اما وضعيت معيشتي مردم بسيار بدتر شده و تورم تقريبا دوبرابر زمان خاتمي شده.تو بحث آزادي سياسي هم كه كاملا واضح ميشه تفاوت رو ديد.زمان خاتمي فضاي مطبوعات بسيار باز بود در حالي كه الان مطبوعات دارن قلع و قمع ميشن.از تعطيلي شرق و هم ميهن گرفته الي مجله مدرسه و سايت بازتاب و ...آزادي هاي فردي و حقوق شهروندي هم كه ماشالله دولت نهم كم نذاشته؛از قانون خانواده گرفته الي طرح مبارزه با بدحجابي و جمع آوري ماهواره ها و ...سياست خارجيمون هم كه كاملا واضحه.زماني كه خاتمي طرح گفت و گوي تمدن هار و مطرح كرد و تو سازمان ملل اونجوري ازش استقبال شد،تو دنيا مارو بعنوان ملتي متمدن و باشعور ميشناختن.در حالي كه آقاي احمدي بجاي طرح گفت وگوي تمدن ها،طرح حذف اسراييل از نقشه جهان رو ارايه دادن! هولوكاست رو هم افسانه خوندن تا دسته گلشون تكميل شه.قطعنامه هاي خوشگل رو هم دونه به دونه تقديم ملت شريف ايران كردن كه سوميش هم همين ديروز تصويب شد.و نتيجه اين كه تو دنيا مارو بچشم تروريست ببينن(اين نگاه بخصوص اينجا كاملا قابل حسه) و فيلم ۳۰۰ هم دستاورد همينهاست. پس خدمت گروه دوم عرض كنم كه "چرا فرق داره.راي دادن و ندادن خيلي فرق داره".

اما بحث تحريم.تحريم رو ما اختراع نكرديم.تحريم انتخابات از خيلي وقت پيش وجود داشته و بعنوان یک روش مدني براي اعتراض به حاكميت استفاده ميشده.تحريم ميتونه دو تا هدف داشته باشه:

۱-اول اينكه مردم بخوان با راي ندادن،اعتراض خودشون رو به حاكميت "خير خواه و عاقل" كشورشون به روشي بسيار مدني نشون بدن.بنظرم واضحه كه اين نميتونه هدف تحريم انتخابات تو ايران باشه.چون اولا تو "خير خواه وعاقل" بودن حاكميت ما شك هست و ثانيا روش هاي مدني خيلي در موردش جواب نميده.

۲-دومين هدفي كه تحريم انتخابات ميتونه داشته باشه،زیر سوال بردن مشروعیت حاکمیت،و نشون دادنش به جامعه جهانیه.طوري كه با شركت نكردن تو انتخابات،ملت به دنيا نشون ميده كه حاکمیتش مشروعیت نداره.اما واقعيتش اينه كه اين هدف هم نميتونه براي ايران كارساز باشه.چون توي ايران عده زيادي(که گروه اول تقسیمبندی اولیه هستن) میرن و رای میدن و آمار رای رو بالا میبرن.در نتیجه چیزی به جامعه جهانی ثابت نمیشه.اصولا تیوری تحریم زمانی نتیجه میده که تعداد کسایی که رای نمیدن بیش از ۸۰ -۹۰درصد واجدین شرایط باشه و اون موقع است که میشه گفت حاکمیت مشروعیت نداره.ما باید این واقعیت رو بپذیریم که "آقا جون،چه ما دوست داشته باشیم و چه نه،یه گروه هستن که راي ميدن و به احمدي نژادها هم راي ميدن."اين جماعت عوام وجود دارن و اين واقعيتيه كه بايد پذيرفتش. واقعيت اينه كه با تحريم انتخابات، ما به هيچ وجه کاری از پیش نمیبریم.

لذا هيچ كدوم از اهداف تحريم براي ايران صادق نيست و تحريم براي ما فايده اي نداره.ما با تحريم انتخابات عملا سرنوشت خودمون و آينده كشورمون رو ميسپريم به دست اون گروه عوام. اتفاقی که تو ریاست جمهوری گذشته افتاد.توی انتخابات گذشته،دسته اولی ها که همیشه پای ثابت رای دادن هستن،احمدی نژاد رو انتخاب کردن و عملا برای کسایی که رای ندادن هم تصمیم گرفتن.من خودم اون موقع به تحريم معتقد بودم و راي ندادم.اما اشتباه كردم.راي ندادن ما تو اون روز،نتیجه اش شد احمدی نژاد و وضعیت افتضاح فعلی.

آدم عاقل دو بار از یک سوراخ گزیده نمیشه.ما الان نباید خودمون رو به خواب خرگوشی بزنیم و به هر بهانه ای رای ندیم.این اشتباه میتونه خیلی گرون برامون تموم شه.ما باید الان آینده نگر باشیم و از روزی بترسیم که با نفهمی یه عده،ایران به سمت جنگی بره که بدبختي هاي فعليمون رو ۱۰۰ برابر ميكنه و خدا میدونه آخرش چی میشه.هر چند که دو سوم اصلاح طلب ها رو رد صلاحیت کردن تا دوباره احمدی نژادها بیان سر کار،اما بهترین کاری که میتونیم بکنیم اینه که تو انتخابات ۲۴ اسفند با تمام قوا ساپورتشون کنیم و بهشون رای بدیم.

+ نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 10:20 توسط علی |


پ.ن۱:بعضی وقتا آدم وقتی واقعیتی رو میبینه که از ظرفیتش بالاتره،یا ناخودآگاه نادیده اش میگیره یا اعصابش داغون میشه و اوضاعش بدجوری میریزه بهم.درست مث الان من.

پ.ن۲:این عکس برای من تو یه ایمیل اومد.اگر کسی اطلاعات بیشتری راجع بهش داره لطفا بگه.

پ.ن۳:از همه دوستام ميخوام كه يا اين عكس رو تو بلاگ خودشون بذارن يا به اين مطلب لينك بدن تا بالاخره يه نفر كه از دستش كاري بر مياد ببيندش.از هر کس دیگه ای هم که میتونه این عکس رو تو بلاگش یا وبسایتش بذاره یا تو وبسایت بالاترین درج کنه یا بهر نحوی پخش کنه خواهش میکنم اینکارو بکنه.فكر ميكنم اين حداقل كاري باشه كه ما بعنوان كسايي كه اسم "انسان" رو يدك ميكشيم،میتونیم انجام بديم.

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 6:42 توسط علی |

اولش میخواستم یه مطلب بلند بالا بنویسم راجع به اتفاق تولد و اینکه بدنیا اومدن یه انسان کوچولو که لوح زندگیش سفیدِ سفیده ،سمبل امیده و غیره و غیره....بعدش پشیمون شدم .تصمیم گرفتم خیلی ساده بگم كه:

امروز روز تولدمه.

دومین تولدی که تو ایران نیستم.همیشه این موقع سال رو دوست داشتم.نه بخاطر اینکه تولدمه.واسه اينكه اين موقع سال همه چي دیگه حال و هوای بهارو بخودش میگیره.صبح که از خونه میزنی بیرون نسیم خنک بینظیری صورتتو نوازش میده.خیابونا رنگ و بوی عید رو میگیرن.مغازه ها پر از ماهی قرمز و سبزه میشن. مردم خونه تکونی میکنن.پسربچه ها در بدر دنبال سیگارت و موشک سوتی ان.همه دارن واسه عیدو تعطيلات برنامه ریزی میکنن.انگار شهر دوباره جون گرفته. همه چیز بهش یه روحی تزریق شده.همه جنب و جوش دارن.و من از الان تا روز عید شور و هیجان غیر قابل وصفی دارم و تو خیابون راه میرم و به درختایی که زود شکوفه زدن نگاه میکنم و مث دیوونه ها به هر کسی داره از روبروم رد میشه لبخند میزنم و زندگـــــــــــــــــــــــــي زيـــــــــــــــــــــباست!

زندگی بمعنای واقعی زیباتر از همیشه است؛ يا بهتره بگم بود.این بیست روز واقعا تو عمر من حساب نمیشد.حاضرم هر کاری بکنم تا این بیست روز رو تو ایران بگذرونم؛كنار خانواده و دوستان.تا اون موقع كه ميتونستم،قدرشو نميدونستم و الان فقط ميتونم حسرتشو بخورم.به اميد روزي كه دوباره تو هواي وطن نفس بكشم...


پ.ن:بخدا اين پست قرار نبود اينجوري غمناك بشه.ولي تا امدم بنويسم خودشون انگار تايپ شدن؛چهار كلام درد دله با رفقام ديگه.شما ببخشيد...

+ نوشته شده در جمعه دهم اسفند 1386ساعت 7:58 توسط علی |

من اینجا با سه نفر همخونه ام.هر سه تاشون کانادایی هستن.البته اینجا وقتی میگی یه نفر کاناداییه ممکنه شما که نگاش کنی یه صورت پَخ با چشای تنگ ببینی،ممکنه یه صورت سیاه سیاه ببینی،ممکنه یه صورت دودی رنگ کاملا هندی ببینی،ولی همشون کانادایی محسوب میشن چون مليت کانادایی دارن."بوگا" یکی از همخونه ایهای منه که از توگو اومده."برونو" و "فرانسوا" دو برادر دوقلو هستن.پدرشون ایتالیایی و مادرشون کانادایی فرانسه زبانه.زندگی کردن تو همچین محیطی واقعا واسم تجربه منحصر بفردیه.

زیاد حاشیه نرم.اصل مطلب راجع به فرانسواست.فرانسوا شخصیت واقعا قابل تفکری داره.منظورم اینه که مجموعه ی تفکرات،پس زمینه خانوادگی و تحصیلی اش،کاراکتر خیلی جالبی میسازه.فرانسوا لیسانس علوم سیاسی از دانشگاه اتاوا داره.الان هم داره تو همون دانشگاه حقوق میخونه.به چهار زبان انگلیسی، اسپانیایی،ایتالیایی و فرانسوی کاملا مسلطه.طوری که حقوق رو به زبان فرانسه میخونه.تازگیها هم بخاطر دوست دختر ترکیه ایش،داره ترکی یاد میگیره. گرچه درکنار این مجموعه درخشان، "حماقت آمریکای شمالی" که مخصوص این ناحیه ی دنیاست رو هم به یدک میکشه.مثلا بارها راجع به night club عجيب و غريبي كه ميخواد در آينده بزنه حرف زده.يا مثلا ساعت ها از وقتشو میشینه با هیجان غیر قابل توصیفی،تمام مسابقات هاکی،فوتبال،فوتبال آمریکایی، و تازگیا تنیس که در تمام دنیا برگذار میشه اعم از آقایان و بانوان رو نگاه میکنه بخاطرشون با این و اون دعوا میکنه.نکته ی مهم راجع به فرانسوا اینه که یه آدم لاغر خموده نیستش که همه عمرشو کتاب خونده باشه و بلد نباشه یه کلام هم حرف بزنه.بر عکس بسیار اجتماعیه.تو دانشگاه کلی دوست و رفیق داره. یه تیم فوتبال و یه تیم هاکی نسبتا جدي دارن كه تو ليگ دسته پايين تر شركت ميكنن که هردوتاشونم ايشون کاپیتانشه و ... خلاصه مجموعه جالبیه.فرانسوا ولی چند تا نکته منفی تو شخصیتش داره که فک میکنم میتونن خیلی خطرناک باشن.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 5:28 توسط علی |

رودخونه ی یخ زده ای که تو عکس زیرمیبینید، بزرگترین پیست پاتیناژ دنیاست.رودخونه ی ریدو که از وسط اتاوا میگذره،اسمش تو گینس ثبت شده و هر سال زمستون یخ میزنه و تعداد بسیار زیادی هر روز روش اسکیت میکنن.از سن ۳ ساله میتونی ببینی تا ۱۰۰ ساله!بعضیا حتی صبح قسمتی از مسیر تا محل كارشون رو اسکیت میکنن.

این عکس و عکسایی که تو ادامه مطلب میبینید،با عرق جبین بدست آمده اند.من باب مثال،در دمای  ۲۵- دوربین به دست درحال سرسره بازی روی یخها بودیم که فرياد دختركي را شنيديم كه: will you marry me?! رويمان را برگردانديم و ديديم 10-20 تا دخترك دبيرستاني بيكار ازمان خواستگاري كردند كه البته ماهم بلافاصله فرموديم:sure why not! و بجاش قهقهه تحويل گرفتيم!شرحي كه عرض كرديم مربوط به عكس اول ادامه مطلب است.در ادامه نيمه راه وسط رودخانه بوديم كه باطري موبايل(كه دوربينمان هم هست) تمام شد و باد بود و هواي سرد بود و  علي ماند و حوضش!خلاصه جانفشاني فراوان شده؛قدرشان را بدانيد!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 8:17 توسط علی |

تو این انتخابات،یکی از چیزایی که جلب توجه میکنه،حضور نظامیهاست.این به جایی هم رسید که فرمانده کل سپاه،سردار جعفری،تو سخنرانی چند روز پیشش اعلام کرد که "وظیفه مهم بسیج حمایت از اصولگرایان است".بعد از اینکه ایشون این حرفا رو زد،آقای سید حسن خمینی(نوه آقای خمینی)،به این حرفا واکنش نشون داد و صریحا اعلام کرد که آقای خمینی بار ها گفته بودن که نظامیان حق حضور در انتخابات رو ندارند.بلافاصله بعد از حرفهای ایشون،وبسایت نوسازی که نزدیک به دولت هست،طی یه اقدام جالب،مطالبی راجع به شخص سید حسن خمینی درج کرد.مطالب خيلي تندي که حرمت ایشون رو زیر پا گذاشته بودن(سيد حسن خميني،تنها بازمانده آقاي خميني بزرگ،نزديك به اصلاح طلب ها محسوب ميشه).بعد از اين قضيه خيلي از علما و مسيولين مثل آقاي هاشمي رفسنجاني به كار وبسايت نوسازي اعتراض كردن و تاييد كردن كه نظاميا حق دخالت تو انتخابات رو ندارن.آقاي توسلي هم موقع سخنراني تو مجمع تشخيص مصلحت نظام،در حال دفاع از سيد حسن خمينی بود كه فوت شدند.اما تنها كسي كه نسبت به اقدام نظاميا و دخالتشون تو انتخابات و همينطور توهين به سيد حسن خميني واكنش نشون نداد و سكوت كرد،شخص آقاي خامنه اي بود.اين سكوت معني دار بسيار جاي تفكر و بحث داره.

      

از مجموعه اين اتفاقا اولين نتيجه اي كه ميشه گرفت اينه كه طيفي كه الان حاكم هستن،براي حفظ حاكميتشون از هيچ كاري دريغ نميكنن؛حتي از توهين به بيت آقاي خميني.ولي من معتقدم اشتباهي كه ميكنن اينه كه ممكنه چنين رفتارايي تو كوتاه مدت بنفعشون بشه و بزور بسيج و نظاميا،4 تا كرسي بيشتر تو مجلس بگيرن؛ولي تو بلند مدت قطعا به ضررشون تموم ميشه.نه تنها به ضرر اصولگراها،بلكه به ضررهمه كسايي كه از سايه انقلاب نون ميخورن و بهره مند ميشن.از شخص رهبر گرفته الي اصولگرا و اصلاح طلب و كارگزار و ...اين جور كارا مث خودزني ميمونه؛كارايي كه بنيه هاي انقلاب رو ضعيف ميكنه.

+ نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 5:52 توسط علی |

فیلمی دیدم بنام outfoxed.يه مستند راجع به شبكه fox news آمريكا بود.كارمنداي قبليش و بعضا فعليش ميومدن و راجع به اتفاقات داخل فاكس حرف ميزدن.توضيح ميدادن كه مقامات بالا بهشون خط ميدادن كه اخبار رو چجوري جلوه بدن.مثلا يكي از گزارشگراي معروفش كه اومده بود بيرون گفت چن روز قبل از سالگرد فوت رونالد ريگان از طرف مدير دستخطي اومد واسم كه بخاطر اداي احترام بايد اين قضيه رو بزرگ نشون بدم.منم كه به شغلم احتياج داشتم همين كارو كردم.بعش گزارشش رو نشون داد كه آنچنان با آب و تاب توضيح ميداد كه بچه و كوچك و بزرگ همه و همه براي اداي احترام امروز اينجا هستن. كلي آدم نشون داد از همه رده هاي سني.من گفتم لا اقل چند هزار نفري بودن اونجا.بعدش خودش توضيح داد كه اونروز از صبح رفته و تاشب حدود 14 ساعت فيلمبرداري كرده.گفت كمتر از 20 نفر اومدن.يه گروه دانش آموز كلاس چهارمي هم كه از طرف مدرسه اومده بودن اردو.يعني مجموعا كمتر از 50 نفر اونروز اومدن اونجا.البته اين شبكه تو آمريكا هم خيلي منفوره ولي لزوما كم تاثير نه.

با اينكه تقريبا همه شبكه هاي آمريكا تو كانادا هم پخش ميشن،دولت كانادا رسما از پخش فاكس نيوز تو كانادا جلوگيري كرده.علتي كه اعلام كرده بودن خيلي بنظرم مهمه.دولت كانادا نوشته بود كه«شبكه فاكس نيوز بين news و opinion فرقي قايل نيست.هر شبكه خبري بايد تو اخبار pure news بگه،نه اينكه روي اخبار ارزش گذاري كنه و راجع بهشون قضاوت كنه.

"fox news is always switching between news and commentary in a way that the viewer can not distinguish.

اين جمله رو كه خوندم احساس كردم دقيقا داره اخبار ايرانو ميگه.تو اخبار ايران چيزي كه نميشنوي، اخباره.همش در حال قضاوت و ارزش گذاري.انتخاب خبر هم كه خدااااااست!هر كي تو دنيا يه حرف عليه آمريكا و تازگيا كلا "غرب" بزنه،بلافاصله تو اخبار ايرانه."در فلان دهات از توابع منچستر،مردي سفيدپوست به يك سياهپوست چپ چپ نگاه كرد."جمعي از دانشجويان دانشگاه دوقوز آباد فلان ايالت بر عليه سياستهاي بوش تظاهرات كردند" "خواهر زاده نوه عموي پدر شوهر خاله ي جاري همسايه بغلي چامسكي اينا گفت:واااااااااه، بوووووووش،چقده بلا شدي تو تازگيااااا! يكي نيست بگه بابا اگه مردي يه بار صفحه حوادث خودمونو باز كن يه خبرشو بخون!يكي از هزاران تظاهرات دانشگاهاي خودمونو نشون بده اگه مردي!يه بار ميكروفونو بده مردم ببين راجع به طرح حجاب چي ميگن اگه مردي! حيف كه نيستي... 

نميدونم تازگيا چرا راجع به اين مساله رسانه حساس شدم.بنظرم تاثيرشو دست كم گرفتيم. خيلي تازگيا بهش فك ميكنم.يعني از اونجا شروع شد كه ۳-۴ روز ِ قبل انتخابات ریاست جمهوری رو با یه خانواده ۷ نفری با 5 تا بچه 15 تا 21 ساله گذروندم.وضع ماليشون زياد خوب نبود،ولي فقير هم نبودن.ولي از نظر فرهنگي نمونه كامل كلمه"عوام"بودن.تا قبل از اون فيلم كذايي احمدي نژاد ميخواستن به قالي باف راي بدن.همون فيلمي كه احمدي توش ميگفت"يه خونه 170متري تو نارمك دارم و صبح به صبح با پژو 504 ميام سر كار و ..." بايد اون صحنه رو ميديدي....همه محو تلوزيون بودن...مادر خونواده اشک تو چشاش جمع شده بود...پدر خونواده كه صداش از شدت "تحت تاثير قرار گرفتگي" ميلرزيد... با يه لحن آروم و لرزون بهم گفت«علي آقا،اين خودشه،این ناجی این کشوره...»من که احساس کردم ترمينولوژي  "عوام فريبي" رو همین الان به عينه ديدم،از شدت عصبانيت قيافم شبيه اون شکلک ياهو شده بود كه داره موهاشو ميكَنه.

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 5:34 توسط علی |