اون آدم آینده، خیلی زود میفهمه اگر یک نقطه عطف مهم و پر رنگ تو تاریخ ایران باشه، انقلابه، جایی که مردم هم تو بازی قدرت دارای نقش میشن. ما البته چون خودمون تو بطن ماجراییم، و انقلاب خیلی به عصر ما نزدیک اتفاق افتاده، شاید اهمیتش رو مثل اون حس نکنیم.شاید نفهمیم چه حجم عظیمی از تجربه تو نسل گذشته ما وجود داره. و این تجربه اگه ثبت نشه، با نسل قبلی ما زیر خاک میره. اون ایرانی سال ۱۸۰۰ شاید ندونه بنیاد گرایی بزرگترین خطریه که آینده کشورش رو تهدید میکنه. اون ایرانی شاید اگر تجربه انقلاب رو نخونه، خودش بفکر انقلاب بیفته.
پ.ن: اون روز به این نتیجه رسیده بودم که پدرای ما همه باید دست از کار و زندگی بکشن و بشینن فقط بنویسن.کتاب بنویسن، خاطره بنویسن ، تجربه ها رو بنویسن، تاریخ رو بنویسن.
پ.ن:بالاخره بعد از چند ماه ناز و ادا و عشوره و کرشمه، بعله رو گفت و نامزد شد. خاتمی و میگم بابا!
امروز برای اولین بار فیلم Amélie رو دیدم و برای اولین بار، بعد از پایان یه فیلم happy ending احساس نکردم کارگردان من رو احمق فرض کرده.

توصیه میکنم حتما داستان زندگی این دخترک خجالتی رو ببینید.
دلیل نمیشه «چون ممکنه در آینده زندگی خوبی نداشته باشه» پس بکشیمش.دلیل نمیشه چون اون موجود کوچولو هنوز به تکامل فیزیکی کامل نرسیده،بگیم «۴ تا دونه سلول بیشتر نیست» پس حقوقی نداره پس بکشیمش.اونوقت منم میگم،توام ۴ تا نه، ۴ ملیارد تا سلولی،میزنم دو شقه ات میکنم، اینم شد حرف؟! دلیل نمیشه چون مادرش «ناخواسته حامله شده» یا «آمادگی بچه رو نداره» یا حتی اصا«بهش تجاوز شده» پس بکشیمش. وقتی یه موجود کوچولو،توانایی دفاع از حق خودشو نداره، پس حقیم نداره؟هیچ کدوم از اینها دلیل نمیشه.
اگه من امروز بزنم توی آدم بزرگ رو بکشم، مجازات میشم. چرا؟ واقعا قتل چرا مجازات داره؟ تو چه حقی رو از طرف ضایع کردی وقتی کشتیش؟ چی رو ازش گرفتی؟تو ازش «فرصت» ادامه زندگی رو گرفتی. تو ازش «آینده نامشخصی» رو که میخواست بسازه گرفتی.زندگی یعنی یه فرصت،زندگی یعنی یه شانس. پس اون ابلهی که میزنه بچه ی بدبختو میگشه داره چه غلطی میکنه؟ مگه نه اینکه زده آینده یه نفرو از بین برده؟ مگر نه اینکه فرصت زندگی رو از یه موجودی که (حالا خواسته یا ناخواسته) بوجود اومده ازش گرفته؟
آخه حسین خان، برادر من،قهرمان ذهنی گوگولی من، مگر نه اینکه مادرت خودتورو یه تنه بزرگ کرد؟ مگر نه اینکه شاید خود توام «فرزند ناخوانده» باشی؟بجای اینکه پول بدی ملت سقط جنین کنن، کمک کن ملت از بوجود اومدن اون بچه جلوگیری کنن،یا اگر بهر دلیلی بوجود اومد،کمک کن زندگی بهتری داشته باشه،نه اینکه بزنی دودمان طرفو تو نطفه به باد بدی.پس باید مادر گرام جنابعالی هم شمارو در همان زمانی که ۴ تا سلول بیشتر نبودی ترتیبتو میداد؟ الان همون ۴ تا سلول قدرت مندترین مرد جهانه.
--حدود یک ماه و نیمه که تمام کارکنان شرکت اتوبوسرانی و مترو شهر ما به صورت کاملا دموکراتیک اعتصاب کردن.۱۰ روز قبل از ایران اومدنم شروع کردن(که کاملا اتفاقی به امتحانات پایانترم و سرمای وحشتناک خورد). چند روز پیش هم طی یک فرآیند کاملا دموکراتیک توی اتحادیه کارمندان حمل و نقل عمومی انتخاباتی برگزار شد و ۷۵ درصدشون رای به ادامه اعتصاب دادن و بصورت کاملا دموکراتیک تمام ساکنین شهر رو به ... دادن.از اونجایی که اگر میخواستیم تاکسی بگیریم،روزی ۵۰ دلار هزینه مون میشد، در این راستا ما هم تصمیم گرفتیم،درحالی که مسیر خونه تا دانشگاه رو گز میکنیم،بصورت کاملا دموکراتیک زیر لب با خواهر و مادر اعضای اتحادیه مذکور، گپ و گفتی داشته باشیم.
--تحلیف اوباما مراسم باشکوهی بود.البته موقع قسم خوردن یه چند تا تپق زدند،که اول فک کردیم سوتی اوباما بوده،بعدا که فیلمش رو در یوتیوب دوباره و سه باره نگاه کردیم فهمیدیم سوتی قاضی ای بود که داشت سوگندنامه رو میخوند.سخنرانی روز برنده شدنش هم بنظرمون بهتر از سخنرانی دیروزش بود.