داشتم به این فکر میکردم که نسل پدرای ما، چقدر نسل مهمی بوده ان. از جهت تاریخی منظورمه. نسلی که یک انقلاب رو دیده.انقلاب اتفاق کوچکی نیست. فکر میکنم اون ایرانی ای که سال مثلا ۱۸۰۰ یا ۲۲۰۰ هجری شمسی نشسته و میخواد تاریخ رو مرور کنه، خیلی زود میفهمه که انقلاب قرن چهاردهم ، خیلی پر اهمیت تر از هرجای تاریخ چند هزار ساله ایه که میخواد بخونه. اون آدم خیلی زود میفهمه که تا قبل از انقلاب قرن چهارده اصلا اسمی از مردم تو تاریخ نیست. اصلا انگار نه انگار که بوده ان.«فلانی که شاهی بی عرضه بود،از بهمانی شکست خورد و سلسله ی فلانیان منقرض شد و بهمانی، سلسله ی بهمانیان را تاسیس کرد» . همیشه تاریخ ما این شکلی بود. من اصلا یادم نمیاد تو هیچ کتاب تاریخی نوشته باشه «مردم فلان کار رو کردند» اصلا مردم کی بودند؟ نه کسی از مردم نظر میخواست نه مردم نظرشونو به کسی میدادن .حتی نمیشه مطمین بود اصلا نظری هم داشتن؟ یا اصلا بودن؟شما میتونی مردم رو از تمام تاریخ ایران تا قبل از مشروطه حذف بکنی و هیچ کجای تاریخ دست بهش نخوره.
اون آدم آینده، خیلی زود میفهمه اگر یک نقطه عطف مهم و پر رنگ تو تاریخ ایران باشه، انقلابه، جایی که مردم هم تو بازی قدرت دارای نقش میشن. ما البته چون خودمون تو بطن ماجراییم، و انقلاب خیلی به عصر ما نزدیک اتفاق افتاده، شاید اهمیتش رو مثل اون حس نکنیم.شاید نفهمیم چه حجم عظیمی از تجربه تو نسل گذشته ما وجود داره. و این تجربه اگه ثبت نشه، با نسل قبلی ما زیر خاک میره. اون ایرانی سال ۱۸۰۰ شاید ندونه بنیاد گرایی بزرگترین خطریه که آینده کشورش رو تهدید میکنه. اون ایرانی شاید اگر تجربه انقلاب رو نخونه، خودش بفکر انقلاب بیفته.
پ.ن: اون روز به این نتیجه رسیده بودم که پدرای ما همه باید دست از کار و زندگی بکشن و بشینن فقط بنویسن.کتاب بنویسن، خاطره بنویسن ، تجربه ها رو بنویسن، تاریخ رو بنویسن.
پ.ن:بالاخره بعد از چند ماه ناز و ادا و عشوره و کرشمه، بعله رو گفت و نامزد شد. خاتمی و میگم بابا!
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 9:55 توسط علی
|